با چند روز تاخیر
برای کسیکه درآتش غم و درد میسوزد، سوختن حیات اوست، رنج کشیدن طبیعت ثانویه او شده است-عادت دارد- درغم و درد کثیف و ظلم و ستم میگذرد، آنجاکه میخواهد در آتش معشوق بسوزد. برای معبود خود را فدا میکند، از درد و رنج عالم برهد، چه لذت بخش است،چه سهل و ساده است، چقدر گوارا و مطبوع است، سوختن و محو شدن و قربانی شدن در آغوش محبوب. کسیکه همه روزه باستقبال مرگ میرود، ولی مرگ از مقابل او میگذرد، همه روزه میخواهد به افتخارشهادت نائل آید، از زیر بار کوه غم و درد برهد، اما قضا و قدر اجازه نمیدهد. آنجا آتش عشق به او میوزد وسراپای او را میسوزاند و او را آزاد میکند، تشنه ایثار، کشته عشق، پروانه وار به دور شمع شهادت میگردد.
آه آه آه – از ظلمت جهل و آتش شکنجه و طوفان تهمت و افتراء
« از دست نوشته های دکتر چمران»
آنروز که از سفر به لبنان کلام به میان امد در جلوی چشمم تو بودی، دوست داشتم لبنان را ببینیم به جنوب لبنان سفر کنم ، انجا گویی میعادگاهی بود میان من و تو، دوست داشتم در صور قدم بزنم در دبیرستان فنی جبل عامل با تو سخن بگویم. اصلا انجا بنشینم و بمانم و همچون یک شاگرد بیاد استادی که تنها از او شنیده و شنیده و به دل سپرده، مشق عشق کنم. دوست داشتم با تو در تل زعتر در میانه خاکها بنشینم و از درد برایم بگویی و رنجی که در سینه با خود به دیار باقی بردی.

آه آه آه – از ظلمت جهل و طوفان تهمت و افتراء
از همانها که بدنبال تایید عدم صلاحیت تو در مجلس اول بودند و امروز داعیه دار یادبود تو .
و توکه رنج را در زیبایی آن می دیدی بدون نگاه به این رفتارها و با آزردگی، بی اعتنا، به حرکتت مشغول بودی.
چه زیبا هست آنروز به گونه ای در تبعید بودی و امروز به دیگر گونه که نیمی از هستیت را به فراموشی میسپارند.