صبح در حدود ساعت 7:30 بود که از خواب بیدار شدم، هم اطاقی ثابت من تا انتهای سفر آقا کریم بود، زمانهای خوبی را با هم گذرانیدیم.
همانطور که گفتم ساختمان 3 طبقه و نیم داشت، نیم طبقه بالا، میز و صندلی چیده شده و بود، آشپزخانه کوچکی وجود داشت، صبحانه به سبک صحانه های ایران بود، میزبان گفت چند وقت پیش که میهمان ایرانی داشتیم، وقتی به سبک خودمان صبحانه اوردیم، به میلشان نبود و راحت نخوردند، در هر صورت ذائقه میهمانان پیشین ما را از خوردن، صبحانه لبنانی محروم کرد، تراس ساختمان مشرف به کوه های سر سبزی بود، در مقابل ما کو ه هایی قرار داشت که در دهه 80 توسط مقاومت از اسرائیل پس گرفته شد.




بعد از گرفتن چند عکس به حیاط رفتیم و دقائقی به تعریف گذشت، تا ساعت 9 که به سمت بیروت حرکت کردیم، بر سر راهمان به بیروت صیدا قرار داشت، صیدا شهری سنی نشین و از طرفداران و جايگاه طرفداران رفیق حریری است،

و بر در و دیوار عکس ها یی از پسر و پدر وجود داشت، در حال حاضر سعد حریری بر جای پدر خود ایستاده و رهبری مخالفان سوریه را در مجلس در دست دارد، در مناطق طرفدار حریری عکسهای زیادی از رفیق حریری و سعد حریری به چشم می خورد که گویا در حال یاداوری این نکته برای اذهان طرفداران بود که برای یاد و خاطره رفیق حریری و ادامه راه او باید به پسرش امید داشته باشیم و پسر را بعد از پدر در جایگاه او بدانیم، احساس من این بود که این نگاه خاندانی هنوز در بیروت مدرن شده رواج دارد و بخصوص در سیاست پا برجا است، نمونه های زیادی دیدم که تاکیدی بر این نگاه بودند، و البته مهم تر که در بسیاری از قبائل همان نگاه خاندانی رواجج داشت و قبیله در نگاهی مدرن شده رواج داشت، ابتدا در بیروت و در کنار ساحل لحظاتی را گذرانیدم، منطقه ای که در ان قرار داشتیم یکی از مناطق خوب بیروت بود که به قول جناب شمس آپارتمانهایی در حدود دو ملیارد تومان در این منطقه قرار دارد، ساخت و ساز به شدت جریان داشت، و بسیاری از خانه های قدیمی در حال تبدیل شدن بود.



با توجه به زمان کم به سمت دفتر سندیکا حرکت کردیم، در آنجا بعلبکی رئیس سندیکا منتظر ما بود، سندیکا در نزدیکی ساحل و در سطقه دوم یک نمایشگاه ماشین از آخرین مدلهای روز دنیا قرار داشت، ساختمانی بزرگ، شیک و به نظر مجهز؛ در در ورودی عکسی از جبران توینی روزنامه نگار و مدیر اجرایی و تحریریه روزنامه النهار قرار داشت که حدودا 10 روز قبل پس از بازگشت به لبنان ترور شده بود، اگر اشتباه نکنم او از نمایندگان مجلس هم بوده، و جزو رهبران مخالف سوریه در مجلس.


طبقه سوم دفتر رئیس سندیکا قرار داشت، بعلبکی مرد کوتاه قد و خوش مشرب به ما خوش آمد گفت، از این دیدار تا روز آخر حضورمان در لبنان دوربینهای تلویزیونی همراه ما بودند، به ما خوش امد گفت و جمله ای را عنوان کرد که تا روز اخر از زبان خیلی افراد دیگر شنیدیم: "لبنان را خانه دوم خود بدانید." او در جوانی مقداری بر روی زبان فارسی کار کرده بود، به گفته خودش در زندان عراق و در زمانی که تیمور بختیار در آنجا زندانی بود فارسی را از او یاد گرفته و بعد برایمان یک بیت شعر به زبان فارسی خواند :
شرمنده از آنیم که در روز مکافات
اندر خور عفو تو نکردیک گناهی
او به معنی عظیم این بیت شعر واقف بود و از ان گفت سپس از دیدار اقای خاتمی از لبنان تعریف کرد، ان دیداری که پیش از ریاست جمهوری وی انجام گرفته بود، او از سخنرانی برایمان گفت که سید محمد به زبان فصیح عربی برای اندیشمندان عرب سخن گفته و انان را درشگفتی گذارده بود.
شمس هم تشکر کرد و فقدان جبران توینی را تسلیت گفت و اعلام کرد که ما برای عرض تسلیت روزنامه نگاران ایرانی به روزنامه النهار هم خواهیم رفت.
گفتگو با جمله، اول خانمها سوال بفرمایند، شروع شد؛ یکی از نکات جالب برای افرادی که با انها دیدار داشتیم، حضور تقریبا پر تعداد خانمها بود، مسئله ای که تقریبا در هر دیدار متذکر می شدند.



صحبت با بعلبکی از آزادی مطبوعات و اندیشه، و آزادی بیان در لبنان بود، و پس از آن به نحوه درامد زایی سندیکا رسید و... .
تقریبا پس از 2 ساعت جلسه تمام شد و اولین دیدار ما پایان یافت.
دیدار بعدی ما در محله شیعیان و در میان آپارتمانهای بلندمنطقه حزب الله با مسول رسانه های حزب الله بود.